مصطفى محقق داماد

23

مباحثى از اصول فقه ( فارسى )

مىكنند . يا بسيارى از حيوانات و پرندگان به مناسبت‌هاى مختلف از قبيل برخورد با دشمن يا آشيانه‌سازى و يا جفت‌گيرى اصوات و علاماتى صادر مىكنند ، كه براى هم‌جنسان خود مفهوم دارد و در مقابل اين اصوات و علامات عكس العمل از خود نشان مىدهند . در انسان موضوع بسيار پيچيده‌تر است ، زيرا انسان تنها حيوان ناطق هستى است ، يعنى وجود خرد و انديشه او را از ساير انواع و اجناس زنده ممتاز مىسازد . به اين جهت بطور آگاهانه و از روى تعقّل ، كلمات و الفاظ و اصوات و علامات را به خدمت مىگيرد و آنها را به صورت قراردادى بين همنوعان خود رائج و معمول مىكند و از اين طريق مفاهيم و مقاصد مورد نظرش را القاء مىنمايد . در مورد ريشه و مبادى اين الفاظ و علامات و كلمات بحث بسيار شده است . قدر مسلّم اينكه بشر اوّليّه از كلمات ، الفاظ و علامات در حدّى محدود و ناقص براى مقاصد پيش‌پاافتاده و روزمرّه استفاده مىكرده است ، و با پيچيده شدن انديشه و جوامع ، اين علامات و الفاظ نيز تدريجا طريق تكامل پيموده و به صورت فعلى در آمده است . طريقه پيدايش كلمات و الفاظ هرچه باشد يك نكته انكارناپذير است و آن اينكه روزى بشر فلان كلمه و لفظ را براى فلان منظور قرار داده و به تدريج استعمال عمومى يافته و مورد قبول واقع شده است . اصوليّين اين عمل يعنى قرار دادن الفاظ و كلمات براى رساندن معانى و مقاصد را « وضع » مىگويند . علماى اصول عقيده دارند الفاظ به دو صورت براى دلالت بر معنى قرار داده شده‌اند ، به صورت تعيينى و يا تعيّنى . ازاين‌رو اصطلاح وضع تعيينى يا تعيّنى